ایلیا خانایلیا خان، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 16 روز سن داره

ایلیا ناز مامان و بابا

تولدت مبااااااااارک

در دوردستها که خدامیان چشمهایت خانه کرده بود... من بیقرار منتظر آمدنت بودم و توکه انگار دل نمی کندی از لبهای فرشتگان .طنین آوازتوبود وانگار که گوشهایم جزتو نمیشنید... خداوند تورا به من هدیه دادو من همیشه دلشوره دارم از اینکه شاید آنچه میپنداشتم نباشم ... نفس هایت که به گونه هایم ساییده می شودانگار آرامش بهشت را به چشمهایم میفرستی. دستهایت که می چرخد ومیان دستهایم پنهان می شود...خنده هایت که ریش میشوم وعاشق چشمهایت که عمق نگاهم را می کاود و من همیشه تو راکم داشته ام. از داشته هایم دلتنگ که میشوم انگارصدای توست ، تنها نوازشی که مرا بخودفرو میبرد که توفرشته ای یا نه؟نمی دانم... اما همین بس ک...
21 مرداد 1394

این روزها که میگذرد

این روزها که می گذرد تو بزرگتر میشی و من نگران تر. نگران از لجبازی و حرف گوش نکردن های تو. از اینکه اگه کسی چیزی بگه که مخالف میلت باشه اونو میزنی یا نیشگون میگیری حتی اگه درحال بازی کردن باهم باشیم یا باشید.تا وقتی که در حال بازی هستیم خیلی خوبه اما امان از اینکه بخوام وسط بازی چیزی یادت بدم...مخالفت شدید ومقاومت در برابر یادگیری.  حتی عمه هات رو هم میزنی. بیچاره عمه نادیا که پایه ی ثابت گاز گرفتن و کتک خوردن هاته...شبها با بهونه گیری میخوابی، صبحها با بهانه گیری و گازگرفتن من بلند میشی. این وسط بیشتر ازهمه بامن بدی. نمیدونم در موندم که باید چیکار کنم. با اینکه اکثر بعد از ظهرها باهم بیرون میریم یا پارک میریم اما همین که بر...
5 مرداد 1394

تولد مامان

سلام پسرکم. قربونت برم بالاخره مردادماه هم رسید.این ماه رو خیلی دوست دارم.چون از اون دور دورها مژده ی اومدن تو رو میده. البته باید یه کم صبر کنی تا اول مامان به دنیا بیاد  امروز سالروز تولد مامان هست.  برای همین یه دور همی کوچیک داشتیم تا یه خاطره ی شیرین به خاطراتمون اضافه بشه. کلی برای مامانت از خودت خوشحالی در وکردی و دست زدی. انشاالله 19 روز دیگه تولد 2سالگی مرد کوچک خانه ی ما ایلیا خان...     ...
2 مرداد 1394
1